تبليغاتX
(کلبه پریا (محیطی کاملاً دخترونه - صفحه دهم
چهارشنبه 15 خرداد1387
صفحه دهم

سلام بچه ها جون

این چند وقته خیلی سرم شلوغ بود و نمیتونستم بیام پست جدید بنویسم. کامنت هم که گفتم قبلاً بهتون نمیتونم از خونه بذارم. کامپیوترم هر وقت دوست داشته باشه میفرسته، دلشم نخواد ارور میده.....مجبورم صبر کنم تا برم دانشگاه از اونجا کارامو بکنم اما وبای همتونو خوندم.برا کامنتم حتماً دوباره میام.خب؟

 

خبرای جدید اینکه:

1. یکشنبه ای 7 صبح با عماد قرار داشتیم که بیاد دنبال من تا با هم بریم لوح جشنمونو سفارش بدیم بعدش بریم دانشگاه. وقتی رسیدم اونجا اس ام اس زد که "عزیزم من 8 یا 9 میرسم. برگرد خونه رسیدم خبرت میکنم."

 زنگ زدم بهش که آخه من الان برم خونه بگم چی؟ (طبق عادت همیشگیم اصلن ازش نپرسیدم چرا دیر میای......)

خیلی با حوصله گفت یه کاریش بکن دیگه.........معذرت و این حرفا (آخه من خیلی زود دلم میگیره و بغض می کنم. قبلنم گفتم که لوس نیستم...........)

خلاصه یه کم گشتم تا 8 که اومد. منم به روم نیاوردم آخه فکر کردم حتماً باباشو برده رسونده سره کارش. هی اون گفت معذرت من گفتم خواهش تا اینکه گفت تو نمیخوای بپرسی من کجا بودم؟ گفتم آخه از فضولی بدم میاد. خب حالا که خودت گفتی یعنی دیگه فضولی نیست. کجا بودی؟(حالا منم خوشحااااااااااال که داریم میریم لوح بگیریم)

نگو صبح داشته ماما و باباشو میبرده تا یه جایی برسونه که بعد بیاد دنبال من، سر اه میره بنزین بزنه موقع بنزین زدن نازل از شلنگ جدا میشه(به علت نقص فنی) یه عالمه بنزین میریزه رو صورتشو لباسشو چشماش...........

دیگه تا با آب خنک بشورنو برن دکتر شست و شوی چشم با سرم بعدشم خونه و دوش و عوض کردن لباس طول کشیده..............طفلک پوست صورتش سوخته یه ذره هوا گرم میشه ورم میکنه این هوا.........

- کسی میدونه چطور میشه گریه رو کنترل کرد؟ تمام مدت که داشت تعریف می کرد من قل قل اشک میریختم و به این مملکت خراب شده که هیچیش مثه آدم نیست فحش میدادم. واقعاً اگه راهی برا کنترل گریه بلتین بهم بگین خیلی وقتا آبرومو برده.........مثلا جاهایی بوده خواستم خودمو قویتر از این حرفا نشون بدم اما.......

 

2) لوحامونو سفارش دادیم طرح چوبه با جای امضای استادا و 2 تا عکس و متن. ایشالله گرفتم عسکاشو براتون میذارم.....دنبال کارای دیگه جشن هم هستیم : موسیقی و لباس و مدال و این حرفا که کلی داره ازمون انرژی و وقت میگیره. آخه مفت خورای گروهامون همچین کم هم نیستن ماهم به خاطر خودمون افتادیم دنبال کارا..........

 

3) به وبلاگت که سر میزنم دلم میگیره خیلی. این ظلما حقت نبود. نمیدونم جدیدا چرا انقدر از این چیزا میشنویم. ایشالله دلت زودتر شاد شه خانومی هر چیزی لیاقت میخواد. الان دیگه به کسی که متوجه نیست و جنبه نداره محبت کنی میشه وظیفت........من میگم تصمیمتو هر چی میخوای بگیری بگیر.....اما شاید اونم تحت فشاره و نمیتونه مسئله رو اونطور که هست توضیح بده. این حرفم به این معنا نیست که بدو زنش شو...........اما شاید بتونی فقط ببخشیش....اینجوری اعصاب خودت آرومتر میشه......اونجوری اگه گناهکار هم باشه خودش عذاب وجدان میگیره.خدا جای حق نشسته. حالا ببین زندگی تو چی میشه زندگی اون...........اگه یکی گیرشون نیومد از اون بی حیاها که هر روز همه خانواده با فرهنگشون !!!!! بگن غلط کردیم......

 

4) چند روز پیش میخواستم یه بسته ای رو با پیک برا دوستم بفرستم، آدرسو رد کردیم. عماد داشت با یه سرعت خیلی کم دنده عقب میومد (لازم به ذکر است که رانندگیش در حد خفن توپپپه...) یه دفعه یه چیزی خورد به ماشین.....تو آینه بغل نیگا کردم دیدم یه معتاد از اینا که صورتشونم سیاهه جلو چشم خودشو انداخت زمین شروع کرد هوار زدن که آی پاااااااااام

از این شامورتی بازیا زیاد شنیدیم ما ا حالا. بهش میگه پاشو مسخره بازی در نیار.....مرتیکه اول خودشو زده به غش.بعد که دید ما داریم میریم شروع کرد داد زدن.......هر چی ماشین دورتر میشد این بلندتر داد میزد (توجه به غش داشتین که؟!)

بعد 5 دقیقه از اونجایی که قاتل به صحنه جرم برمیگرده من رفتم دیدم صاف صاف نشسته شلوارشو تا کجا زده بالا داره ساندیس میخوره.به 3تا از این پسر سیخ سیخکیا پاشو نشون میده میگه ببین پوستش رفته.اونا هم هی میگفتن نه بابا مسخرش میکردن میخندیدن

گفتم که گیر این کلاهبردارا نیفتین وگرنه طول درمان میگیرن بدببخت میشین میره

فعلاً بای تا ببینم کی میشه بیام

نوشته شده توسط پریا در 10:8 | | لینک به این مطلب